تبليغاتX
قصه ی تلخ آزادی - آزادي را چگونه مي فهميم ؟
  واژه ي زنده ي آزادي را نمي شود در كتاب ها پيدا كرد ...

                                                            

آزادي ...........   حرف دل صدها و صدها جوان .....   ولي افسوس و صد افسوس كه اين جا عقل است كه فرمان مي دهد نه دل ..... 

مي نويسم .... مي نويسم براي آن هايي كه روي رود آزادي سد مي زنند . آن هايي كه شايد خود هم آزاد نبوده اند . آن هايي كه مفهوم آزادي را درك نمي كنند . آن هايي كه قايق زندگيشان پارويي ندارد . آن هايي كه در درياي متلاطم زندگي غرق مي شوند اما خفگي را حس نمي كنند . آن هايي كه با موج مي آيند و با موج مي روند تا فقط روح خاموش خود را در درياي طوفاني زندگي فريفته باشند .

آري . آن هايي كه حتي سعي ندارند كه از طوفان رهايي يابند و در اين بين هر كه را كه توانايي اش را دارند با خود كشان كشان مي برند و ... رهرواني كه شايد خود به فكر رهايي از طوفان باشند . به فكر رسيدن به ساحل آرامش باشند . ولي افسوس و صد افسوس كه خود طعمه ي آزادي گريزان مي شوند ....

آري . رهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــايي .

  

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 11:37 توسط امیر سیاه پوش |